تبليغاتX
:: م______________افر خی___________س ::

م______________افر خی___________س

من بازنده هستم یه بازنده واقعی



تقدیم به کسی که بخت مرده است


ستاره ای فریاد برآورد بخت مرا بسته ای !                                           
مرا از اسمانت بران، مرا به زمین فرست؛ انجا لااقل بختم را مبند!                     صدایی درآسمان پیچید خدا خشم آلود گفت :                                  
درآسمان بودی قدر ندانستی حال به زمین برو تا بدانی قدر!! 
ستاره دلشکسته فرود امد ، وفرومایه گان خوشحال از این سقوط ! هروقت ستاره ای به زمین می اید مردابی شکل می گیرد بخت مردگان در ان فرو می روند ! واین قانون زمین است قانون زمین!           

ستاره نمی خواست نیلی ها درکنارش برویند وتبدیل به شبستانی تاریک گردد ، او به زمین امده بود تا زندگی کند! زندگی زمینی ها جهنمیست هم دراین دنیا ، هم دران دنیا زجر می کشند ! جرمشان بندگیست .... بیچاره ها ....
مرابگو که اسمان را داشتم ولی انها ...        
خدای من این چه آفریدنیست .... اینان گرگله ای هم می کنند صدایشان به عرش نمی رسد شایدتا بخواهند بانگی برآورند صدایشان درگلو خفه می شود وخفگی ها ادامه دارد ......   

  رنج گنج می شود وگنج بی ارزش وارزش بی فایده زینهارسود را چه حاصل....

 انکه دارد نغمه باران به زیر دست وپا می اید» انصاف....انصاف... ابریست که زود می بارد دل ادمی دریاست این همه غصه از ان بخار می شوند ..           
قسم به ...نمی گذارم بیش از این بخت ها مرده شوند حتی به بهای جان ناچیزم سوگند ....                                                                                          ستاره کم کم گرمای وجودش روبه خاموشی می گراید ولحظه به لحظه اب وابتر می گشت ...خنده فرودستان چوپیکانی قلب اکنده اش را نشان می رفت خدایی نبود اگرهم می بود رحمی نبود.... ستاره هم به رسم جانسوزی فدای ادمیان شد اما سوختنش ناکافی بود لیک راهش جاوید ..                                         
صدای شیونی ازدل زمین برخاست ؛ خاک اندکی زنده گشت وزندگی ارزوهایش را در خواب می دید ...                                                   
هروقت به اسمان نگریستی ستاره رابه یاد اور که برای بخت مردگیش چه کرد کوچش از اسمان ونشستن در زمین ودیدن بخت مردگی ادمها امانش نداد ! خدایش بیامرزد....

پینوشت:

پینوشت اول: به زودی از این خانه اسباب کشی می کنم انگار به ما اجاره نشینی نیامده ... فعلا"دنبال خونه می گردم سعی می کنم نقلی باشه زیاد از خونه بزرگ خوشم نمیاد اگه خواستی یفهمی ارزش قسم چقدره بیا باهم یه سری به بنگاهها املاک بزنیم اونجا گوشت کر میشه مطمئنم! دوستان عزیز ادرس جدید رو بهتون خبر میدم                                                                                                              
به خانه جدیدم بیاید از این لحظه منتظر می مانم شیرینی (تر)فراموش نشه!!!!!!

http://khess.blogfa.com/ 

+نوشته شده دریکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386زمان 4:45 بعد از ظهر توسط سنگسار اردیبهشتی |

 

 

 در مازندران سربازان گمنام آدم ربایی می کنند، در پلی تکنیک اول مظلوم نمایی می کنند و به خودشان فحش می دهند و بعد چماقداران را به جان دانشجویان می اندازند و در دانشگاه تهران ، دانشگاه مادر، شیخی را به ریاست می گمارند تا او با همکاری آخوندزاده های به اصطلاح اصلاح طلب اتاقهای دانشگاه را به حجره های حوزه تبدیل کند. .... ادامه اش درخبرنامه امیرکبیر  http://www.autnews.net/archives/1386,02,0003412


زن درفلسفه وفرهنگ اسلامی

اديان و مذاهب رنگارنگ در طول حيات بشر، همواره ابزارى براى خفه کردن و سر بزير نگه داشتن مردم بوده اند. فلسفه وجودى کليه مذاهب، توجيه نابرابرى هاى اقتصادى، اجتماعى و جنسى و فرودستى زنان است. جايگاه زن در مذاهب مختلف، انعکاس الهى و آسمانى جايگاه زمينى زن در جوامع طبقاتى و مرد سالار است. زن در روى زمين و در جامعه نابرابر و مرد سالار، بى ارزش و حقير شمرده مى شود تا منفعت هاى سياسى و اقتصادى نظام حاکم برآورده شود و مذهب، اين بى ارزشى و ستم را در آيه هاى آسمانى و از زبان فرستادگان اش توجيه و تقويت مى کند. مذاهب فرودستى زنان در برابر مردان را اراده خدا و ابدى قلمداد مى کنند
در فلسفه اسلامى، جنسيت زن غير قابل مقاومت است، مانند رادار اشعه اى از آن ساطع مى شود که مردان را از خود بيخود و فلج مى کند. زن منشا ناامنى و اضطراب مرد است. جنسيت زن اگر مورد برخورد مناسب قرار نگيرد، موجب فساد و فتنه شده، توجه مردان را از خدا منحرف کرده و نظم جامعه را به هم مى ريزد. از اين رو چنانکه فمينيستهاى اسلامى با افتخار اعلام مى کنند، در اسلام بر خلاف مذاهب يهود و مسيحيت، به تمايلات جنسى زن اهميت داده شده، اما به منظور آرام کردن زنان و دفع شر ناشى از وجود آنان. اما مفهوم فتنه در عين حال تناقض عجيبى را نمايندگى مى کند. از يک سو زنان که از لحاظ ظرفيت عقلى و مغزى از مردان پائين ترند، قدرت استدلال آنان ضعيف و تسلط کمترى بر احساساتشان دارند، در عين حال در مقابل مردان، کنترل بسيار بيشترى بر تمايلات جنسى شان دارند و مردها، آنان را تحريک نمى کنند.
 در فلسفه، شريعت، فقه و سنت اسلام، زنان شکننده اند و در طبيعت و خلقت آنهاست که غلط رفتار کنند. بنابراين به مردان آموزش داده مى شود که با اعمال غلط زنان با مدارا رفتار کنند ، چرا که اين اعمال در طبيعت و سرشت زنان است. در اسلام، اعمال و افکار زنان بايد بر طبق محدوديتهاى ذاتى و استعداد فطرى پائين تر آنان ارزيابى شود. زن هر چه بتواند به مدارج عملى و اجرايى بالايى هم برسد، باز هم طبق فلسفه اسلام و احکام آن، عقلش ناقص است، نبايد با او مشورت کرد چون رايش ضعيف و عزمش سست است. در فرهنگ اسلامى، مردى که با زنان مشورت مى کند، ملعون است. اسلام به مردان اندرز مى دهد که اگر هم با زنان در امرى مشورت مى کنند، عکس آن عمل کنند چون شيطان نهفته در سرشت زنان، سررشته امور را بدست مى گيرد.
بر اساس فقه اسلامى، زن نصف مرد است. بر طبق اين احکام، شهادت زنان، و حق ارث آنان نصف مردان استاسلام نيز مانند ساير مذاهب، نمى تواند همچون سد و مانعى در مقابل تحولات و پيشرفتهاى اجتماعى و بهبود شرايط زندگى انسانها مقاومت نکند و نظام و فرهنگ کهنه و نابرابر را در مقابل دنياى جديد و تحول و پيشرفت، تقويت نکند. مخالفت سرسختانه کليساى کاتوليک با ايده ها و افکار نو و علم، شکنجه و آزار دانشمندان و متفکرين در سراسر قرون وسطى و دشمنى کليه مجتهدين و آخوندهاى ريز و درشت در طول تاريخ معاصر ايران با هر آنچه که نشانى از انسانيت و آزاديخواهى و بشر دارد، خصلت مشخصه مذاهب و اسلام است
در فرهنگ اسلامى، آزادى زن و حضورش در جامعه فساد و هوسرانى است و باعث به خطر افتادن ناموس و اعتبار مرد در جامعه مى شود و ارزشهاى اجتماعى بر اساس انقياد زنان و حفظ ناموس مردان شکل مى گيرد. وظيفه مردان، حفظ ناموس خود يعنى کنترل و انقياد زنان است. شخصيت زن و تمايلات فردى و جنسى او در تناقض با مصالح جامعه است در فرهنگ اسلامى از کودکى به دختر ياد مى دهند که بکارت سرمايه اوست و از دست رفتن بکارت يعنى بر باد دادن حيثيت مردان. طبق اوامر ارتجاعى اسلام مجازات رابطه جنسى خارج از ازدواج و آزاد زن و مرد که زنا ناميده ميشود بسيار سخت، سنگسار در اين جهان و سوزاندن در آن جهان است. بسيارى از زنان در جوامع اسلامى قربانى اين ناموس پرستى کثيف و اين ذهنيت بيمار مذهبى ميشوند. در قرآن  زنا نهى شده و عقوبت سختى براى آن در نظر گرفته شده است  علاوه بر قرآن رساله ها و احکام مجتهدين و آيات عظام که در اينجا مورد بررسى قرار نگرفته اند، مشحون از يک تمايل غير قابل ارضاى جنسى و يک جنون و خشونت آشکار و حيوانى نسبت به زنان است.
در فرهنگ اسلامى زن شايسته کسى است که از ضعف و کمبودهاى فيزيکى و مغزى خود نسبت به مردان آگاه است جاى خود را مى داند کم حرف مى زند و کم ميخواهد، شکننده، احساساتى و وابسته به مردان است. از خطر بروز تمايلات جنسى اش آگاه است ضعف و انفعال خود را پذيرفته و به بخشى از وجودش تبديل شده است. چنين زنى خواسته ها و تمايلات خود را انکار ميکند به مردش خدمت کرده و نيازهاى عديده او را برآورده مى کند چنين زنى احترام و يکسانى و حقوق فردى براى خود نمى خواهد او با صبر و خفت رنج مى برد و تحمل مى کند.
بر اساس باورهاى اسلامى و اوامر رهبران اين مذهب مردان برعکس زنان قوى تر، عقلايى تر، تهاجمى تر و در کنترل احساسات شان قوى ترند. اما مردها بردگان غرايز جنسى و خواهان تسلط بر جسم زنان هستند بر عکس زنان کنترل زيادى بر تمايلات و کشش جنسى شان دارند. زن در فلسفه اسلامى برده عشق است و ميخواهد قلب مردان را تصرف کند مردان بطور طبيعى نياز و تمايل به تملک زنان دارند و زنان هم به طور طبيعى مى خواهند مورد تصرف و تملک مرد قرار گيرند: " زنان کشتزار شمايند، و از هر کجاى کشت خود مى توانيد وارد شويد"
مرد سالارى و فرودستى زن در اسلام خدا زن را در اسلام وظيفه لذت جويى مرد تعريف کرده است. زن به مرد تعلق دارد و بايد در خانه در خدمت مرد باقى بماند. خدا چنان مردان را در تجاوز به حقوق زنان و خشونت عليه آنان آزاد گذاشته که تنها راه محفوظ ماندن زنان براى شوهرانشان اين است که در خانه نگه داشته شوند و در دسترس مردان ديگر نباشند.
طبق احکام اسلامى، زن نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود. بايد خود را براى هر لذتى که مرد از او بخواهد، تسليم نمايد و نبايد بدون اجازه شرعى از نزديکى با مرد خوددارى کند. يعنى به تجاوز جنسى روزمره مرد، تسليم باشد. در صورت اين تسليم همه جانبه و خفت مادام العمر، تهيه غذا، لباس و منزل او بر شوهر واجب است. زنان در ازاى زائيدن، شير دادن بچه و پرورش فرزند، همخوابگى با شوهر و کار در آشپزخانه، از همسرانشان مرد دريافت مى کنند
مطابق احکام اسلامى، زنان به زور و اجبار در يک رابطه زناشويى قرار مى گيرند و به زور هم در آن رابطه نگه داشته مى شوند. بر اساس قوانين اسلامى، بسيارى از اين "زنان"، دختران نه ساله اى هستند که در واقع طبق اوامر ارتجاعى قرآن و احکام آيات عظام، مورد سو استفاده جنسى قرار مى گيرند. در حاليکه اکثر زنان از انتخاب يگانه همسر خود محرومند، به مردان اجازه داده مى شود که براى حفظ خود از گناه و فتنه که مسبب آن زنان هستند، با زنان متعددى، البته با حکم اسلام رابطه داشته باشند. در اسلام مردان حق دارند چهار همسر رسمى و تا بى نهايت صيغه داشته باشند. قرآن در همين مورد مى گويد: از زنان هر چه خوش داريد، دو دو، سه سه و چهار چهار بگيريد
از نظر اسلام، علاقه زن معلول علاقه مرد به زن و وابسته به اوست. زن موضوع سرور و بهجت مرد واقع مى شود. سرشت اسلامى، کليد فسخ ازدواج را به دليل ضعيف و ناقص بودن زنان به مرد داده است. زن احساساتى و وابسته به مردان و توسرى خور و سربزير است. او آرام و ملايم و از تندى و رو دررويى گريزان است. از نظر اسلام، زن رازها را اسرار و افشا مى کند احساساتش را که برعکس مردان زود گذر و غير قابل اتکاست با شيون و ضجه نشان مى دهد. زن نمى تواند به لحاظ منطق و دانش و توانايى هاى هوشى به پاى مرد برسد، چون مغز و جمجمه اش از مردان به مراتب کوچکتر است.
در اسلام، زن شيطانى است که مى تواند مردان و جامعه را منقلب کند. بدليل اغواگرى و و سوسه زنان بايد هميشه بين زن و مرد، فضا و فاصله اى موجود باشد حجاب و پوشاندن زنان در اسلام، براى کنترل زنان و جلوگيرى از نقش مخرب آنان در جامعه است
اسلام ابزارى براى توجيه و تداوم تبعيض و نابرابرى بين انسانها و بين زنان و مردان است. اسلام مردود است، نه بعنوان يک ايدئولوژى و سيستم فکرى در خود و نه صرفا بعنوان خرافه و توهم و تخيل بلکه بدليل نقش و ضرورت اجتماعى آن در توجيه تبعيض و نابرابرى جنسى و عاملل تفرقه بين انسانها بايد افشا و طرد شوعجز و ضعف مطلق انسان اوليه در برابر نيروهاى طبيعى و عدم آگاهى از علت وجودى و منشا اين نيروها تمام ابعاد زندگى او را تحت سيطره قرار داد و او را وادار کرد که خدايان را خلق کرده و به آنان پناه برد و تلاش کند مرحمت آنها را جلب و طبيعت را به کنترل خود درآورد يا حداقل از قدرت ويران کن آن رهايى يابد. اگر خدايان و الهه ها، و مذاهب اوليه، حيات شان را مديون جهل و ناتوانى بشر در مقابل نيروى مقهور کننده و سرسخت طبيعت بودند، ادامه حيات مذاهب، ناشى از وجود آن نيروهاى اجتماعى است که با تکامل جامعه، ظهور طبقات اجتماعى با منافع آشتى ناپذير و سلطه مناسبات طبقاتى بر زندگى بشر حاکم مى شوند. مارکس مى گويد: "مذهب مخلوق انسان در تنگنا افتاده است.
 


+نوشته شده دریکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386زمان 1:31 قبل از ظهر توسط |

 

از اخرین باری که بازی وسط وسط کردیم سالها میگذره...

من توپ می زدم تو جاخالی می دادی !

همه سوختند ،  تو نسوختی ....

 

بعد از ان....

تصمیم گرفتی توی بازی زندگی هم با جا خالی دادن  برنده بشی!

خوب ؛ برنده  اخرش چی؟

هیچ پشت سرت رو نگاه کردی ببینی چند تا بازنده هست!!!!

 


 

+نوشته شده درسه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386زمان 2:24 قبل از ظهر توسط سنگسار اردیبهشتی

  

رادان در اغاز طرح مبارزه با بد حجابی

 



سردار احمدرضا رادان در خصوص پرسشي درباره نحوه اجراي اين طرح از روز شنبه يکم ارديبهشت 86 گفت؛ «اتفاق خاصي نيفتاده! مي خواهيم يکي از ماموريت هاي ذاتي خود که مدتي در اولويت بود را انجام دهيم».
وي افزود؛ به شواهد و دلايل محکم و متقني دست يافته ايم که نشان مي داد «بدحجابي موجب کاهش امنيت اخلاقي جامعه و ايجاد خلل و کاستي در آن مي شود، بنابراين از آنجا که امنيت و به ويژه امنيت اخلاقي، براي مردم از اهميت فوق العاده و تقريبا بي بديلي برخوردار است، منطق، عقل و تکليف، حکم مي کند که مبارزه با بدحجابي را در شمار يکي از اولويت هاي اصلي نيروي انتظامي قرار دهيم».
سردار رادان ادامه داد؛ معتقدم کنکاش در نظرات مردم، ديدگاه جامعه شناسان، روانشناسان،... و همچنين نظرات علما نشان مي دهد که بدحجابي زمينه نقض برخي هنجار هاي اخلاقي را فراهم مي کند. از سوي ديگر شواهدي نيز در دست است که نشان مي دهد؛ «بدحجابي خانواده ها را نگران و زمينه تعدي و بستر گرايش به برخي آسيب ها را فراهم کرده است».


رئيس پليس پايتخت با اشاره به
خواسته هاي شهروندان در خصوص اجراي اين طرح اظهار کرد؛ شهروندان از نيروي انتظامي مي خواهند که با اراذل و اوباش مقابله کند، مانع ايجاد مزاحمت عد ه اي بيمار و منحرف به نواميس مردم شود، با اعتياد مبارزه و معتادان و زنان خياباني را جمع آوري و با بدحجابي مقابله کند. وي در پاسخ به پرسشي مبني بر اينکه آيا نيروي انتظامي برنامه اي براي تمرکز انرژي و توان روي مسئله بدحجابي دارد؟
گفت؛ چه کسي گفته که ما انرژي خود را فقط معطوف به بدحجابي کرده ايم؟ پليس به هيچ وجه از ساير انتظارات شهروندان غفلت نمي کند، به همين خاطر همراه با مقابله با بدحجابي به صورت قاطع با اراذل و اوباش و کساني که مزاحم نواميس مردم مي شوند نيز برخورد مي کنيم، چرا که اساسا اين چند پديده از جمله عوامل منجر به بروز ناامني اخلاقي شده و در نتيجه بايد همزمان با آنها مقابله شود.


سردار رادان در زمينه ورود به دنياي خصوصي شهروندان، تصريح کرد؛ «کدام افراد جامعه؟ مگر نه اينکه بيش از 80 درصد مردم جامعه معتقدند که بايد با بدحجابي برخورد شود؟» وي ادامه داد؛ بيشتر افراد جامعه يکسري هنجارهايي را تعريف مي کنند و از نهاد هاي امنيتي و انتظامي مي خواهند تا حافظ آن هنجارها و ارزش هايي باشند که هر لحظه ممکن است، از آنها گرفته شود. در جامعه ما هم بيشتر مردم به سبب باورها و عقايد ژرف ديني و ملي خود پوشش
مناسب را نوعي هنجار مي دانند و با نقض آن موافق نيستند و از نيروي انتظامي هم به عنوان متولي حفظ امنيت رواني و اجتماعي مي خواهند که با هنجارشکنان مقابله کند.


سردار رادان افزود؛ بايد پرسيد کدام منطق است که حراست از هنجار عمومي جامعه را ورود به قلمرو زندگي خصوصي افراد جامعه مي داند؟ وي همچنين با بيان اينکه سه شيوه ارشادي، انتظامي و قضائي در برخورد با بدحجابي منافاتي با هم ندارند، اظهار کرد؛ اين سه روش نه تنها نافي يکديگر نيستند، بلکه شيوه هايي هستند که مي توان آنها را روي يک طيف ترسيم کرد؛ ابتدا طيف درخواست و راهنمايي و اطلاع رساني، ميانه طيف برخورد انتظامي و انتهاي آن برخورد قضائي است.
سردار رادان تصريح کرد؛ «داده ها و شواهدي داريم که نشان مي دهد بيشتر افراد بد پوشش، افرادي ناآگاهند و در نتيجه با اندکي راهنمايي و ارشاد، پوشش خود را اصلاح مي کنند، بنابراين ما دوست نداريم که مشکلي براي اين افراد ايجاد شود».


وي در ادامه افزود؛ از سوي ديگر عد ه اي ديگر از
زنان و دختران بد پوشش نيازمند تلنگري هستند تا به خود بيايند، اين افراد لازم است از سوي پرسنل ناجا به مکان هاي خاصي هدايت شوند».
به گفته سردار رادان، «همچنين يک عده بسيار کمي نيز هستند که ممکن است علاوه بر بدحجابي آلوده به برخي کژرفتاري هاي ديگري شده باشند که لازم است به مراجع قضائي سپرده شوند تا برابر معيار هاي قانوني با آنها برخورد شود».


رئيس پليس پايتخت در خصوص آمار و ارقام ارائه شده در خصوص مسائل مربوط به بدحجابي تاکيد کرد؛ در نيروي انتظامي گروه هاي
علمي مختلفي فعال هستند که همراه با گروه هاي مختلف علمي دانشگاه ها، به صورت مستمر مبادرت به انجام پژوهش هاي علمي و نظرسنجي هاي منظم مي کنند. داده ها و اطلاعاتي که من در مصاحبه ها اعلام مي کنم بخشي از يافته هاي اين پژوهش هاست.

                                                                           
                               :پی نوشت  اول: خوانندگان گرامی خودتان درباره اظهارت رادان خان قضاوت کنید
دوم: وجود لچک سیاه تا چه اندازه باعث می گردد حقوق زنان از این که هست بیشتر متضرزنگردد                                                   ؟           

 

+نوشته شده درسه شنبه چهارم اردیبهشت 1386زمان 4:30 قبل از ظهر توسط |

 

 

خداوندپرسید زندگی" را چگونه دیده ای؟
اندکی خیره ماندم وگفتم:
هرانچه که زندگی داد ؛ من رد کردم وهرانچه که درست پنداشتم او نپذیرفت!

 


سعی نکن مرا بشناسی
هرانچه که مرا زیاد بشناسی به مروراز من دور خواهی شد!


می دانی سخت ترین مرحله زندگی چیه؟
به پایان بردنش


 هرانچه که زیبا هستی مغرور باش
همان مقدارغرور سبب می شود با هرکسی همدل نشوی!


چیزی مگو که از عهده اش برنیایی وکاری نکن که بعدش پشیمان شوی فقط برمبنای توانت سرعت داشته باش !


اخرین جسارت حسای:
اگر خدا مرا ببخشد من اورا نمی بخشم حساب حساب  کاکا برادر

 

+نوشته شده درسه شنبه چهارم اردیبهشت 1386زمان 3:56 قبل از ظهر توسط سنگسار اردیبهشتی |

 


من ماهی تو ماهیگیر
می دانم حالا حالا قلابت را در اب نمی اندازی
ومن همچنان دربرکه خواهم ماند

روزها گذشت
خسته شدم ....
گفتم این بار که بیایی نه طعمه می خواهم نه قلاب ..

وتوشبی امدی ، محو تماشای موجها
فرصت بود تا خودم را پیش پاهایت بیاندازم
وتو چه عجب! باد اورده را در سطل انداختی
اما...
هنگام رفتن دیدی بارت سنگین است
ومرا دوباره در اب انداختی
گفتی ماهی را هروقت از اب بگیری تازه است!


فردا یکم اردی بهشت سالروز درگذشت سپهری است

یادش جاوید

سپهری با همه فرق دارد ُ دنیای فکری وحسی او برای من جالب ترین دنیاهاست .او از شهر وزمان خاصی صحبت نمی کند او از انسان وزندگی حرف می زند وبه همین دلیل وسیع است.


دوستان گلم : متاسفانه در این مدت که نبودم وبم نیز دچار اختدال شده یکی میگه فیلتر مخابراته یکی میگه دست کاری شده خودم میگم از این خفگی ...خسته شدم ای بابا هنوزهم هنوزه خودم وبم رو ندیده ام ! ولی با این اوضاع سوسماری بازم می نویسم !

حسای سنگسار اردی بهشت ماه

+نوشته شده درجمعه سی و یکم فروردین 1386زمان 5:30 بعد از ظهر توسط سنگسار اردیبهشتی |

 

 

خداوند در بغل تنهایی هر کس اندکی صبر می ریخت
 چند نفر مانده به من یکی بود که دائم حرص می خورد واز بخشش خدای ....
پنداشتم باید ان مقدارصبرم را به او عطا کنم ...
چنین کردم !
من ناچار باهمان تنهایی ممکن نبض روزها رامی گرفتم !
ماهها گذشت ..
اوشتابان با دوسهم پیش می رفت...
 ومن هنوزکه هنوز است  درپوست خود گنجیده ام

+نوشته شده دردوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386زمان 6:40 بعد از ظهر توسط سنگسار اردیبهشتی |

 

 

خداوند همه را در کلاس فرا خواند ستاره ، سیاره .....
سپس فرمود: آزمونی در راه است شانس سوختن را از دست ندهید!
در این حین آدمکی خدا را شتابان صدا می زد
خداوند گریخت ؛ جمع پراکنده شد
فرصتی دست داد تا نگاهی به دفتر نمره بیاندازم
نتیجه امتحان مشخص بود! پس چه فایده...
ناگهان خدای سر رسید
باز مورد غضب قرار گرفتم این بار خدایم رنج را از من گرفت...

 

1 پی نوشت:
• ستاره بودم لذت می بردم سیاره شدم رنج می کشیدم ؛ حال زندگی را با بی تفاوتی را سپری می کنم در یک کلام هیجان زندگی تفاوت هایش است

 


مرا نشاید تورا شاید
 مراکه راندند تو را خواندند
مراچنین بود تورا چنان شد
مراشکایت زان خداوند
تورا ذکر شکر از ان سخاوت
مرا- مرا- مرا- مرا- مرا –مرا
مرااگرباشد خدای باقی

 

 



 

 

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد

 http://hossa.blogfa.com/

+نوشته شده دردوشنبه بیستم فروردین 1386زمان 3:12 بعد از ظهر توسط سنگسار اردیبهشتی |

تقدیم به ستاره ای که نمی داند من سیاره هستم

 

روزی خداوند فرمود : ستارگان آسمان را شمارش کن
همه ی را به درستی می شمردم هزار ویک ...هزار وده...
به انتهای شمارش رسیدم!
خدای دوباره صدایم کرد، فرمود:
آیا ستارگان خاموش راهم شمرده ای !
گفتم : خیر
فرمود:   می دانی انها ستارگان سهیل هستند بعضا" آسمان مرا اشتباهی رفته اند . حال بابت این اشتباه از نورت می کاهم وبر انها خواهم افزود.

کم کم نورم به خاموشی گرائیده شد وتبدیل به سیاره شدم
وخداوند مرا از جمع ستارگان رهانید

 

+نوشته شده درشنبه نوزدهم اسفند 1385زمان 11:36 قبل از ظهر توسط سنگسار اردیبهشتی |

 

 از آخرین باری که جشن تولد گرفته ام سالها میگذرد...
هدیه ها کم بود ! کادوی کوچکی  نظرم را جلب کرد.
آن را گشودم!
پاکنی بودروی ان نوشته شده بود:
غلط های مشق یک عشق را را می توان پاک کرد اما خط خوردگی ها را نه!!!

 


پاکن ها:
•همه ی ادمها بعد از خط خوردن دست به پاک کردن خود می زنند!
•زبان علاوه بر مترجمی پاکن قوی هم هست!

هرچه می روم راه گم می کنم

در این گمنامی راه چه گناهی که نمی کنم

هرچه می نگرم رنجیده تر می شوم

از رنجیده گی آخر همه ی را ترک می کنم

 

+نوشته شده دریکشنبه سیزدهم اسفند 1385زمان 1:5 قبل از ظهر توسط سنگسار اردیبهشتی |